ابن الكلبي

130

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

را كه براى أصنام و أنصاب در آن گوسفند ذبح مىكردند « عتر » مىگفتند ، و در اين باره است كه « زهير » پسر « أبى سلمى » گويد : فزل عنها و اوفى رأس مرقبة * كمنصب العتر دمى رأسه النسك [ 46 ] « بنو مليح » از قبيله « خزاعة » - كه تبار « طلحهء طلحات » بودند - جن مىپرستيدند ، و آيت كريمهء إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ من دُونِ الله عِبادٌ أَمْثالُكُمْ 7 : 194 . . . [ 47 ] دربارهء اينان نازل گرديد . [ « ذو الخلصة » ] ديگر از بتان عرب ، « ذو الخلصة » است . و آن سنگى بود سپيد ، و نگارين كه شكل تاجى بر آن نگاشته بودند و در « تباله » بين « مكة » و « مدينه » - هفت منزل به « مكة » مانده - جاى داشت . و پرده‌داران آن « بنو امامه » از قبيلهء « باهله » پسر « اعصر » بودند . و قبائل خثعم ، و « بجيله » و « ازدالسراة » و ديگر قبائل عرب از « هوازن » كه به ايشان نزديك بودند و آن را بزرگ مىداشتند و براى او قرباني مىكردند . [ و همچنين اعرابى كه در « تباله » أقامت داشتند ، او را تعظيم مىكردند . يكى از آنان گويد : لو كنت يا ذا الخلص الموتورا * مثلي و كان شيخك المقبورا لم تنه عن قتل العداة زورا [ 48 ] پدر شاعر را كشته بودند ، و او در پى خونخواهى پدر بود ، پسر نزد

--> [ 46 ] ترجمهء اين بيت اين است : « پس ( اسب من ؟ ) از آن پريد و بر قلهء ديدگاهى ( - مرتبه ) برآمد چونان سنگ برافراشته در كشتارگاه « عتر » كه خون قربانيها آن را سرخ فام كرده است . » [ 47 ] قرآن كريم ، 7 / 194 . [ 48 ] ترجمهء سه مصراع فوق چنين است : « اگر تو نيز اى ذو الخلص مانند من صاحب خون بودى ، و پدرت در گور خفته مىبود ، ( مرا ) از كشتن دشمنان ( كشندگان پدرم ) بى دليل باز نمىداشتى . »